بحرین؛ فاطمیه 1433
![]()
فرقی نمیکند؛
در کوچههای مدینه یا در کوچه های منامه؛
دست شُرطههای حجاز، همیشه سنگین است
![]()
فرقی نمیکند؛
در کوچههای مدینه یا در کوچه های منامه؛
دست شُرطههای حجاز، همیشه سنگین است
پی نوشت:
سقراط را گفتند از چه جهت تو را دانشمندترین عالم می دانند. گفت: از آن جهت که مردم نمی دانند که نمی دانند اما من می دانم که نمی دانم.
آنکس نه نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند ونداند که نداند
در جهل مرکب ابد و دهر بماند
اینکه من
پشتِ واژه ی غریبه ای به نام "یار"
عارِ یار و خار دیده نگار می شوم...
خنده دار نیست؟
اینکه من
گریه می کنم برای هر چه غیر انتظار یار
فرض کن نرخ سکه طلا
قیمت دلار
گریه دار نیست؟
اینکه یک نفر
از دم غروب آفتاب تا سحر
بلکه بیشتر
گریه می کند برای گریه های من
راستی چقدر فاصله است بین ما شدن و من
پی نوشت:
این شعر از دوست عزیز و رفیق شفیق،هم اتاقی پارسال و هم مسیر امسال آقا مهدی فصیحی(متخلص به میثم) است که برای دوستان به نمایش گذاشتم، انشاالله که لذت ببرید
وقتی لیوان ها را آورد و کنار هم گذاشت از خودم خجالت کشیدم. من که این همه دم از حزب اللهی بودن و مقابله با مصرف گرایی می زنم، روزی دو بار سلف میروم و لیوان یکبار مصرف برمی دارم اما اگر مثل این دوست محترم یک لیوان داشتم کلی از هدر رفت بیت المال جلوگیری کرده بودم.
وقتی خوابگاه آمدم به این فکر فرو رفتم که دانشگاه حدودا 13000 دانشجو دارد که در دو وعده ناهار و شام حدودا 10000 لیوان یکبار مصرف مصرف می کنند؛ که پول 50 روز آن برابر با پول همین تعداد لیوان فلزی برای همه دانشجویان دانشگاه که دیگر نیازی هم به لیوان یکبار مصرف حداقل تا پایان سال تحصیلی پیدا نمی کنند.
«دنیا در حال تهدید از سوی گروههای تروریستی است»، «جان شما و خانواده شما در خطر است»، «هیچ مکان امنی در این سیاره برای زندگی آرام وجود ندارد»، «ما در حال جنگ با تروریستها هستیم»؛ این عبارات برگرفته از یک فیلم سینمایی نیست بلکه بخشی از عباراتی است که مقامات غربی به ویژه سران کاخ سفید هر روز آنها را تکرار میکنند و مردم را نسبت به زندگی در یک جهان پر از درد و خشم و جنگ هشدار میدهند اما این هشدار به چه دلیل است؟ آیا واقعا این افراد دلسوز ما هستند و قصد کمک به ما را دارند؟ آیا وقتی جورج دبلیو بوش از تولد و درد زایمان خاورمیانه جدید حرف میزند، نگاهش به ضجههای یک مادر فلسطینی که جنازه کودکش را زیر تانک اسرائیلی پیدا کرده، است؟
پاسخ این مساله را باید در جای دیگری پیدا کرد؛ جایی که سیاستهای استراتژیک جهانی را برنامهریزی میکند و برای جنگها و صلحهای جهان تئوری میبافد. به قول روزنامه آمریکایی «کریستین ساینس مانیتور»؛ «کارشناسان آمریکایی تمایل دارند دنیا را مکان خطرناکی جلوه دهند اما از طرفی اگر ارزیابی شما از کشور یا مسالهای این باشد که این کشور یا مساله کاملاً بیخطر است، آنگاه ممکن است مخاطبان یا حامیان مالیتان را از دست بدهید. منظور من این نیست که این فرآیندی آگاهانه است (حداقل در اکثر موارد) بلکه منظور من این است که ایجاد ترس در سیاست خارجی مانند جاذبههای جنسی در تبلیغات هالیوودی عمل میکند یعنی منجر به استقبال بیشتری میشود.»
مجله آمریکایی «فارین پالیسی» در شماره اخیر خود، اعتراف جالبی داشته است به این مساله که بخش اعظم سخنرانیهای هیجانی و پرحرارت مقامات این کشور تنها برای رونق بخشیدن به کارخانههای اسلحهسازی و همچنین استفاده از آن به عنوان یک حربه تبلیغاتی است و رنگی از واقعیت بر خود ندارد.
«میکا زنکو» و «مایکل کوهن» به خوبی در مقاله اخیر خود در این مجله (سیاست خارجی) این مساله را نشان دادهاند. آنها به تحقیقی اشاره میکنند که نشان میدهد ۶۹ درصد اعضای شورای روابط خارجی (نام دیگر دستگاه سیاست خارجی) احساس میکنند دنیا برای آمریکا خطرناکتر از دوران جنگ سرد است و اظهارات اخیر سیاستمداران را نیز دلیلی بر این ادعا اعلام میکنند. میت رامنی کاندیدای ریاست جمهوری جمهوریخواهان که تقریباً از انتخاب خویش اطمینان دارد، میگوید که دنیا روز به روز خطرناکتر میشود و لئون پانهتا وزیر دفاع رئیسجمهور باراک اوباما نیز با او هم عقیده است و در سخنرانی سال گذشته خود گفته است: تغییر در امنیت، ژئوپولتیک، اقتصاد و جمعیت در صحنه بینالمللی دنیا را غیرقابل پیشبینیتر، خطرناکتر و آسیبپذیرتر ساخته است.
اما با در نظر گرفتن استانداردهای گوناگون میتوان دریافت دنیا به طور چشمگیری مکان امنی محسوب میشود. پس این عشق برای ترسیدن و ترساندن برای چیست؟ زنکو و کوهن این چنین استدلال میکنند: «ناهماهنگی بین تهدیدهای خارجی و ادعاهای متفاوت در زمینه تهدیدهای داخلی در نتیجهی جمع عوامل متفاوتی است. مهمترین و آشکارترین آنها سیاستهای انتخاباتی است. دمیدن در شیپور تهدیدها به نفع هر دو حزب سیاسی رقیب است. جمهوریخواهان که همواره دموکراتها را به دلیل ضعف در برابر تهدیدهای خارجی مورد انتقاد قرار دادهاند، با استفاده از این مساله به انتقادات شدید خود ادامه داده و احتمالاً ایده دنیای خطرناک، به بهترین وجه از لحاظ سیاسی به نفع آنهاست. دموکراتها که همواره از اینکه ترسو خطاب شوند، نگران هستند و تلاش میکنند در برابر حملات جمهوریخواهان خود را محکم و استوار نشان دهند، تضمین میکنند که در برابر تهدیدهای پیشروی آمریکا از این کشور دفاع کنند.»
در بخش دیگری از این مقاله هم درباره استفاده تبلیغاتی سیاستمداران غربی از این مساله آمده است: «هشدار در مورد دنیای خطرناک به نفع بوروکراتها نیز هست. دورنمای تهدید خطرناک بودجههای هنگفت نظامی و آژانسهای اطلاعاتی را توجیهپذیر میسازد، به علاوه زیرساختارهای امنیت ملی که خارج از دولت وجود دارند مانند قراردادهای دفاعی، گروههای لابی، اتاقهای فکر و افراد آکادمیک نیز منطقی به نظر میرسند. آنها در مقابله خود به این نکته اشاره کردند که در ۲۰ سال گذشته جنگ و تروریسم در دنیا شیوع کمتری داشته و اگر جنگی صورت گرفته است، با شدت کمتری انجام شده است. القاعده متلاشی و تضعیف شده است در مورد ترس از ایران هستهای مبالغه شده است. به ویژه این کشور در مقابله با هزاران تسلیحات هستهای که در طول جنگ سرد از سوی شوروی سابق به سمت آمریکا (و برعکس) نشانه گرفته شده بود، هنوز هیچ سیستم پرتاب موشکی یا کلاهک هستهای در اختیار ندارد. در مورد جنگ با تروریسم چه طور؟ در بین ۱۳۸۶ نفری که در حملات تروریستی در سال ۲۰۱۰ کشته شدند، تنها ۱۵ نفر یا یک دهم درصد از آنها شهروندان آمریکایی بودند.»
فارین پالیسی در پایان هم تاکید میکند که در اکثر نقاط دنیا و به ویژه در ایالاتمتحده، احتمال کشته شدن در حملات تروریستی یا دیگر فعالیتهای نظامی تقریباً به صفر رسیده است. با این حال بار دیگر که تلویزیون را روشن کردید، حتما مشاهده میکنید که سیاستمداری یا تحلیلگری فریاد میزند همگی محکوم به فنا هستیم!
دنیا بدون فاطمه دنیا نمی شود / یک مدتی است بغض علی وا نمی شود
یک مدتی است فاطمه دردانه رسول / از بستر مریضی خود پا نمی شود
محبوبه محمد و لیلای مرتضی / دیگر برای روزه محیا نمی شود
دیگر کسی از پس آن روز لعنتی / سنگ صبور زینب کبری نمی شود
ام الیجیب های حسن رو به آسمان / اما چه سود درد مداوا نمی شود
پیراهن سیاه خود آماده کن! حسین / مادر دگر ز بستر خود پا نمی شود
چند اند دختران که ناز پدر کشند / هر دختری که ام ابیها نمی شود
دنیا زنان پاک بسی دیده است و لیک / هر عصمتی که عصمت زهرا نمی شود
دنیا شنید رایحه ی عطر فاطمی / گشتند و لیک حیف که پیدا نمی شود
شاعر بدون او نفسم حبس می شود / دنیا بدون فاطمه دنیا نمی شود
شعر از دوست عزیزم رضا کردلو
پی نوشت:
در وبـــــــــــــــ گردی مطلب امیرحسین ثابتی را دیدم و خیلی خوشم اومد و شما را هم بی نصیب نمی گذارم. این مطلب را از اینجا بخوانید.
به دولت آقای هاشمی نقدهای زیادی وارد است اما یکی از بزرگترین نقد هایی که بنده همیشه بدان داشتم سیاست "فرزند کمتر زندگی بهتر" بود که باعث از بین رفتن نسل ایرانی ما می شد و در زمان آقای احمدی نژاد حداقل در حد حرف وضعیت بهتر شد.

اما نکته ای که اخیرا در قوانین راهنمایی و رانندگی مشاهده کردم و خیلی ناراحت شدم، بحث سقف 4 سرنشینی در اتومبیل بود که عملا می گوید خانواده های ایرانی نباید بیش از 4 نفر باشند و الا جریمه می شوند البته راه حل دیگری هم هست اینکه هر خانواده ایرانی یک خودرو ون بخرد و دولت نیز ون را خودرو ملی اعلام کند.
در مورد سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران حرف و حدیث بسیار است اما نکته ای بسیار به چشم می آید این است که بیشتر مخاطبان با یک تحلیل خاص سیاسی به دیدن فیلم میروند ولی وقتی بیرون میآیند به یک جمعبندی بر اساس وقایع میرسند و به نوعی به پشت صحنه اتفاقات پی میبرند. این فیلم از این جهت یک روشنگری و ثبت تاریخی است.
«ما بايد عادت كنيم، براى خودمان فرهنگ كنيم، براى خودمان يكفريضه بدانيــــــم كه هر كالائى كه مشابه داخلى آن وجود دارد و توليد داخلى متوجه به آناست، آن كالا را از توليد داخلى مصرف كنيم و از مصرف توليدات خارجى بجد پرهيز كنيم.»

اول سلام
دوم عید شما مبارک
واما بعد...
چند صباحی است که دوستان محترم می خواستند که مطلبی برای وبلاگ بنویسم اما متاسفانه زمان برای ما یار خوبی نبود و فرصتی دست نمی داد که دست بر کیبورد محترم بفشارم و در فضای وب حرفهای دوزاری ام را منتشر کنم، اما الحمدلله این فرصت فراهم شد و این فرصت را غنیمت دانستم که در از آن برای فضای فرهنگ سودی بجویم. البته امسال سال"ولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی" است و ما نیز مطیع رهبری در این عرصه تلاش خواهیم کرد ولی فی الحال از ما همین نقد فرهنگی را پذیرا باشید تا بعد:
چند وقت پیش در معیت یکی از منتقدان و کارگردانان مکتبی و حرفه ای سینما گپ و پفتی کوتاه داشتیم که حرفمان به "جدایی نادر از سیمین" کشید. البته این خیلی غیرعادی نیست که در فضای سینمایی حالا اگر بخواهیم صحبت کنیم یا در مورد جدایی حرف می زنند یا "قلاده های طلا" حالا اونجا بحث ما به جدایی خورد. این بنده خدا در مورد جدایی نادر از سیمین نکته ای را گفت که بنا به وظیفه لازم دیدم در وبلاگم آن را منتشر کنم. عین عبارت چنین بود"
"جدایی نادر از سیمین اگر چه در لایه هایی در صدد سیاه نمایی و زدن جمهوری اسلامی بود اما اگر ما زرنگ بودیم می توانستیم نیمه پر لیوانش را هم خیلی خوب به عرصه نقد و نظر بکشانیم. حالا شاید بگویی مگر جدایی نیمه پری هم داشت؟ من این موضوع را با یک سکانس از فیلم برایت شرح می دهم. نگاه کن بدان سکانسی که شهاب حسینی وارد مدرسه ترمه می شود و با معلم زبان ترمه(مریلا زارعی) درگیریر لفظی پیدا می کند. شهاب حسینی قرآن را در مقابل مریلا زارعی می گیرد و می گوید به قرآن قسم بخور که آنچه در دادگاه شهادت دادی راست بوده است اما مریلا زارعی این کار را نمی کند و فردای آن روز شهادتش را از دادگاه پس می گیرد. خب این نشانگر چیست؟ این نشان می دهد که مردم ایران از هر چیز خود بگذرند از دین و ایمان خود نمی گذارند. حالادر این فیلم سراسر سیاه اگر این نکته را بتوانی برداشت بکنی و برجسته بکنی کار بزرگی در نقادی کرده ای"