عکس:: عاشقانه‌ای در راهپیمایی قدس

پی‌نوشت:

این عکس در سایت «خبرنامه دانشجویان ایران» منتشر شد که با استقبال دیگر رسانه ها نیز همراه بود.

جان همان که زائر بابا نشد، مرا / یک کربلا ببر نبری گریه میکنم

مانند طفل در به دری گریه میکنم
مثل گدای پشت دری گریه میکنم

اشک مرا زمان گدایی ندیده اند
این بار چون تو میگذری گریه میکنم

حالا که بین این همه مردم زیادیم
از این به بعد یک نفری گریه میکنم

حتی اگر مرا بزنی قول میدهم
با آب و تاب بیشتری گریه میکنم

تنبیه تو حواس مرا جمع میکند
من سالها ز خیره سری گریه میکنم

بار مرا کسی نخریده...تو می خری؟!
بار مرا بخر, نخری گریه میکنم

از چند جا شکسته پرم..ای شکسته بند!
از غصه شکسته پری گریه میکنم

این روزه ها به درد قیامت نمیخورد
دارم برای بی سپری گریه میکنم

آقا نیامد و دل ما همچنان شکست
پس پای سفره سحری گریه میکنم

جان همان که زائر بابا نشد مرا
یک کربلا ببر , نبری گریه میکنم

:::علی اکبر لطیفیان::: 


در «ضدگلوله» لیلی با من است

سالهاست که در سینمای ما کمتر به حوزه دفاع مقدس پرداخته شده است در صورتی که همه اهالی هنر معتقدند سینمای دفاع مقدس می تواند زمینه ی بسیار خوبی برای انتقال مفاهیم و ارزش های انقلاب اسلامی باشد.


سینمای دفاع مقدس که نه فقط در حیطه نظامی بلکه در زمینه های عاطفی و حتی کمدی فضای کار دارد بعد از دهه اول انقلاب به فراموشی سپرده شد و شاید بتوانیم عمر اصلی فعالیت ها در این زمینه را با دوران زندگی سید مرتضی آوینی که به شدت به این حیطه عشق می ورزید برابر دانست.

بعد از دهه اول انقلاب شاید چند فیلم سینمایی را بتوان نام برد که در حیطه دفاع مقدس کار شده باشد و البته همه آنها با استقبال نیز مواجه شده است. لیلی با من است با هنرنمایی فوق العاده پرویز پرستویی، دوئل؛ روز سوم عرصه بیاد ماندنی محمدحسین لطیفی؛ خداحافظ رفیق؛ «اخراجی های 1» قوی ترین قسمت از سه گانه اخراجی ها و... از این دست فیلم ها بوده است که توانست بعد از دوران جنگ نشان دهد که اگر به سینمای دفاع مقدس بها داده شود می تواند عرصه وسیعی از مفاهیم را منتقل کند و در کنار آن برای مخاطبین نیز جذابیت لازم را داشته باشد.

اما امسال بعد از چندین سال شاهد آنیم که دوباره سینمای دفاع مقدس در حال درخشیدن است. چهار فیلم «روزهای زندگی» اثر پرویز شیخ طادی، «ملکه» از محمدعلی باشه آهنگر، «شور شیرین» از جواد اردکانی و «ضدگلوله» فیلمی از مصطفی کیایی در جشنواره فیلم فجر رونمایی شد و توانست عموم سیمرغ های جشنواره سی ام را درو کند. این اتفاق هم اهالی ارزشی سینما را خوشحال کرد و هم مخاطبین و تماشاچیان را امیدوار که روزهای «بازگشت به خویشتن» در سینما به وقوع پیوسته است. و بعد از استقبال خوب مخاطبین از «روزهای زندگی» و «شورشیرین» البته با همه چالش هایی که در اکران این فیلم ها بوجود آوردند امروز شاهد اکران کمدی «ضدگلوله» هستیم.

اما «ضد گلوله» چیست؟

اگر در سینمای دفاع مقدس بخواهیم مشابهی برای «ضدگلوله» مثال بزنیم تا هم تعریفی از آن کرده باشیم و هم تمثیلی در ذهن خواننده شکل بگیرد باید بگوییم در ضد گلوله؛ «لیلی با من است» با این تفاوت که این بار مهدی هاشمی بجای فرار از گلوله به استقبال آن می رود اما هر بار به طریقی گلوله به او نمی خورد.


سال آخر جنگ است؛ مهدی هاشمی یا همان «سلیم» در ضد گلوله؛ نقش پیرمرد 50 ساله ای را در فیلم بازی می کند که با تکثیر نوارهای غیرمجاز امورات می گذراند و در پی حادثه ای متوجه می شود که تومور بزرگی در مغز دارد و چند ماهی بیشتر زنده نمی ماند. سلیم که بخاطر نرفتن به جبهه از سوی همسرش سرکوفت می شود و از طرفی بدلیل فروش و تکثیر نوار های غیرمجاز از سوی کمیته تحت تعقیب است؛ بهترین مکان برای فرار و مرگ شرافت مند را جبهه می داند. او با کاروان مسجد محل عازم جبهه می شود اما با اولین بمباران، عطای جبهه را به لقای آن می بخشد و به تهران بر می گردد. هنوز در کوچه وارد نشده است که مامورین کمیته به دنبالش می آیند و دفاعی که همسرش در برابر ماموریت کمیته در مورد جبهه رفتن او می کند؛ سلیم را مجاب می کند که به جبهه برگردد.

اولین عملیات اتفاق می افتد و سلیم مطمئن است که در آن شهید می شود اما از به خطا رفتن تیر های دشمن تا کلاه خود رفیق جبهه ایش باعث می شود تا او بدون هیچ زخمی از ماموریت برگردد و این قصه ادامه دارد تا روز قبل از آخرین ماموریت که سلیم بخاطر خوابی که دیده دیگر مطمئنا شهید است اما همان لحظه خبر پذیرش قطعنامه را می شنود و بدون جراحت به خانه بر می گردد.

نقدی مجمل اما مفصل از ضدگلوله

در این کوتاه نوشته می توان تمام آنچه از این فیلم بدست می آید را گنجاند. ضدگلوله می تواند یکی از خروجی های عالی در سینما بویژه سینمای دفاع مقدس باشد. نمونه موفقی از سينمای دفاع با بهره گيری از مولفه های کمدی و مضامين اجتماعی که توانست در سی امين جشنواره فيلم فجر رضايت تعداد زيادی از مخاطبانش را جلب کند.

این فیلم در فضای کمدی اجتماعی به خط مقدم می رود و با پرهيز از قهرمان سازیهای متداول و سطحی که در سينماي جنگ متداول است؛ موفق میشود تا مخاطب را با قهرمان داستان همراه سازد. هرچند شايد لازم بود در جاهايی به رابطه خانوادگی سليم پرداخته شود تا گره های بيشتری از داستان باز شود، اما واقعيت اين است ريتم و هارمونی مناسب فيلم اين مشکل را حل کرده و البته تماشاگر فيلم نيز احساس نمیکند که شعورش با صحنه های کمدی به سخره گرفته شده است

همانطور که سابق بر این مشخص شده است؛ ساخت فيلم کمدی از نوع دفاع مقدس در سينمای ايران راه رفتن روی لبه ای باريک است که لغزش از آن عواقب خوبی را برای سينمای کشورمان به همراه ندارد و البته عبور درست از آن نيز میتواند تحسين برانگيز باشد. که مصطفی کیایی با بازیگردانی خوب خود توانست این عنصر حیاتی را از ضد گلوله بیرون بکشد.

سينمای دفاع مقدس کشورمان در اين برهه نياز داشت تا چنين آثاری را  بيش از گذشته داشته باشد تا اتهام سطحی سازی را از خود را بزدايد. سه نکته اصلی در خصوص ضدگلوله قابل عرض است:

اول آنکه این فیلم با توجه به ژانر کمدی خود می توانست ارزش ها را زیر پا بگذارد و مانند بسیاری از فیلم های روز سینمای ایران به جرگه فیلم های سخیف بپیوندد اما این فیلم در کنار ارزش ها باعث خنده مخاطب می شود و هیچ اصلی را به خاطر آن زیر پا نمی گذارد هرچند چند دیالوگ دو پهلو در فیلم موجب خنده تلخ مخاطب می شود اما کلیت فیلم این گونه نیست و شادی سالمی را به تماشاگر القا می کند

دوم یادآوری این نکته به مخاطب است که در جبهه یک قشر کامل و یکدست حضور نداشته اند و مدل های مختلفی از افراد در آن حضور داشته اند اما خون دادن در آن نصیب هر کسی نمی شود. حتی اگر در مقابل تیربار دشمن قرار داشته باشی! و این موضوع در آخرین سکانس فیلم نیز به تایید سلیم بازیگر محوری فیلم نیز می رسد.

نکته سوم القای عنصر مقاومت در فیلم است. همانطور که گفته شد وقتی به بازیگران فیلم نظری کلی بیاندازیم متوجه می شویم که همه قشری در جبهه حضور دارند از پیرمرد 80ساله تا جوانی که قدرت تکلم هم ندارد اما آنچه که در عملکرد همه مشترک است مقاومت است.

بازیگر دوم فیلم بعد از سلیم؛ پرویز است که در اکثر صحنه های فیلم با او همراه می شود. سابقه حضور پرویز در جبهه خیلی طولانی است به طوریکه همه او را می شناسند اما در اثر بمباران موجی شده است و دوستان خواستار آنند که برای حفظ سلامتیش به عقب برگردد اما او گوشش بدهکار نیست و به هر نحوی می خواهد خود را به خط مقدم برساند. وقتی سلیم از او علت را جویا می شود؛ می گوید: من نمی توانم ببینم دشمن به خانه ام تجاوز می کند. به ناموسم تعرض می کند در حالی که یک گوشه بشینم و نگاه بکنم. این در مرام و غیرت ایرانی نیست.

در مجموع اگر بخواهیم به «ضدگلوله» نمره ای بدهیم قطعا این نمره از خوب به بالا خواهد بود و مهمترین نکته آن هم دفاع مقدسی بودن آن است.

چند سوال که جبهه پایداری باید جواب بدهد

پیشتر ان قلت هایی به جبهه پایداری داشتم ولی فرصت مطرح کردنش نبود اما امروز داشتم مصاحبه آقای مرتضی آقاتهرانی با فارس را می خواندم که چند نکته برایم بوجود آمد نکته های پیشتر نیز در ذهنم زنده شد. گفتم اینها را مطرح کنم شاید دوستان جوابی برایش داشته باشند:


1. در کنار تمام غروری که از حضور مردم در انتخابات وجود داشت؛ یکی از مسائلی که همه ملت را آزار داد هزینه کردن علمای کشور بخصوص رئیس مجلس خبرگان در پای جریان های سیاسی بود. از یک طرف جبهه متحد(بخوانید متفرق!) بود که در تمام تبلیغاتش این نکته را لحاظ کرده بود که "حضرات آیات مهدوی کنی و یزدی: فقط از این لیست حمایت می کنیم" و در طرف دیگر جبهه پایداری بود که گفته بودند "آیت الله مصباح عین سی نفر لیست پایداری را تایید فرمودند". همچنان که نه تنها بنده بلکه عموم مردم بصورت منتخبی از این لیست ها رأی داده بودند.


اما مصاحبه حجت الاسلام آقاتهرانی تا حدودی مسأله را با می کند. آقاتهرانی می گوید: "آیت الله مصباح در مورد لیست تهران نظر دادند. در تهران 30 نفر انتخاب کردیم و خود بنده خدمت آیت‌الله مصباح بردم، آیت‌الله خوشوقت هم لیست را دیدند" خب اگر آقاتهرانی در این سی نفر افراد دیگری را می گذاشت که مورد تاییدحضرت آیت الله مصباح بودند ایشان لیست را تایید نمی کردند؟


نکته دوم اینجاست که آن لیست که شما بستید نه؛ آیت الله مصباح نمی توانست جایگاه افراد دیگری باشد ک هم اکنون نیز در مجلس حضور دارند و اتفاقا امروز رابطه خوبی نیز با آنها دارید؟ شاید در نوع گزینش و بستن لیست پایداری قبیله گرایی ضریب بالایی داشته است و هم قبیله گی بر هم گفتمانی غلبه پیدا کرده بشد؟!


2.بحث دوم موضوع گفتمان است! اعضای جبهه پایداری می گویند این جبهه جریان سیاسی نیست بلکه نگاه گفتمانی دارد و البته "گفتمان سوم تیر" را هم مشی خود قرار داده اند اما سکوت آنها در مقابل برخی مسائل و یا توجیهاتشان در خصوص آن موضوعات این گفتمانی بودن جبهه پایداری را زیر سوال می برد! قضیه توجیه حمید رسایی و حسینیان در خصوص صحبت های رئیس جمهور در مجلس و یا سکوت آنها در مقابل حکم مرتضوی شاید یک گوشه این موضوع باشد!


3.در گفتمان ما افراط و تفریط محکوم است اما افراطی گری های برخی از افراد جبهه پایداری لطمه بزرگی بر گفتمان سوم تیر وارد کرده است؛ حمایت بی چون و چرا از احمدی نژاد حتی در روزهای خانه نشینی و دروغ بافی در مورد آن موضوع لکه دار کردن نام این گفتمان است که عدم برخورد سران پایداری با آن نیز ظن ها بر این سیستم بیشتر می کند.

باب الجواد راه ورودی به قلب توست


باب الجواد راه ورودی به قلب توست

حاجت رواست هر که از این راه می رود



پی نوشت:
برخی از دوستان گله کرده بودند که بنده از خودم چیزی ندارم که از دیگران مطلب می گذارم بنده هم با کمال احترام همان چیزی که آنها به بنده یاد داده اند؛ می گویم: »یکی از مشکلات اصلی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، توزیع محصولات فرهنگی است؛ نه تولید آن«

چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد

در شب قدر دلم با غزلی هم دم شد

بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد

بیت هایم همه قرآن روی سر آوردند

چارده مرتبه . آنگاه دلم محرم شد

ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم

بوسه می خواست لبم،گنبد خضرا خم شد

خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت

گفت:ایوان نجف بوسه گه عالم شد

بعد هم پشت همان پنجرهء رویایی

چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد

خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق

گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد

گریه کردم ،عطش آمد به سراغم،گفتم:

به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد

آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم

کعبه شش گوشه شد آنگاه دلم محرم شد

روی سجادهء خود یاد لبت افتادم

تشنه ام بود، ولی آب برایم سم شد

زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد

از محمد به محمد که میسر هم شد

من مسلمان شدهء مذهب چشمی هستم

که درآن عاطفه با عشق و جنون توام شد

سالها پیر شدم در قفس آغوشت

شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد

کاروان دل من بسکه خراسان رفته است

تار و پود غزلم جادهء ابریشم شد

سالها شعر غریبانه در ابیات خودش

خون دل خورد که با دشمن خود همدم شد

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده به او کار جهان در هم شد

بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت

آی برخیز ز جا قافیه یا قائم شد...

سید حمید برقعی

مستی ز حد گذشته...

منی که لفظ شراب از کتاب می شستم

زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

از دمپایی پلاستیکی رهبرکبیر انقلاب تا سقف نم داده بیت رهبری

گاهی فرمواش می کنیم برای چه آرمان هایی انقلاب کردیم؟ اصلا رهبر انقلاب را هم امروز باید با پس زدن گرد و غبارهای آلوده سیاسی دید. و گرنه در این هوای آلوده امام هم باید اهل مدرنیته، اهل سازش و تجمل باشد تا بتواند رهبر انقلاب باشد. چراکه همنشینی با پابرهنگان و ساده زیستی وصله ناجوری شده که فقط برخی حاکمان آنها را فقط برای انتخابات می خواهند.


آن چیزی که در عکس زیر بیشتر از هر چیزی نظرم را به خودش معطوف کرد، خوی علوی امام امت است. رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(رحمه الله علیه) در برابر سیل عظیم مردم و مسلما رسانه های دنیا، با دمپایی پلاستیکی حاضر می شود، تا به دنیا بفهماند روح الله فرزند علی، زنده هست و حاضر نشد یک موی کوخ نشینان را با هزاران کاخ نشین معاوضه کند. و هیچگاه به فکر پرستیژ و کاریزمای رهبری نیست.

هیچگاه از خاطرم نمی رود، وقتی وارد بیت رهبری و بطور خاص حسینیه امام خمینی(ره) شدیم، مانند آدم های ندید پدید مدام سر می چرخاندیم به چپ و راست، بالا و پایین. گویی سادگی بیت امام دل ها و عقل هایمان را ربوده بود، که اینچنین مست زُل زده بودیم به دَر دیوار بیت.


اما نکته ای که موجب خنده شاید هم گریه ما شد، این بود که وقتی به سقف های بیت امام خامنه ای روحی له الفداه نگاه می کردی، می دیدی که در اثر باران حداقل در سه نقطه نم داده بود. و اصلا خبری از کاخ های مرسوم رهبران جهان نیست، و حتی شاید هم سقف بیت امام سید علی روحی له الفداه ایزوگام نبوده که اینچنین نم پس داده است.


عجیب نیست چرا که امام خامنه ای نیز فرزند صالحی از تبار علی است. امام ثابت کرده است که در دنیای مدرنیته و قرن 21هم می توان بر روی موکت های ساده حسینیه نشست و ابهت پوشالی استکبار جهانی را به سُخره گرفت.


ای کاش مسئولین مملکت کمی یادبگیرند و به خود بیایند!


حضرت روح الله: " خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و روی آوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد."

وبلاگ"فقیر"

یا کریم ابن کریم

حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند...

باید برای قبر تو فکری کنم حـــســـن‬

شریعتی

عقل تاریخ به تاریخ می نگرد و بر تاریخ ایراد می گیرد و مدینه فاضله پی می ریزد، اما چه سود که وجدانی دردمند نداشته باشد و

شریعتی از عقول با وجدان تاریخ بود

 و بدانید که وجدان تاریخ بر تاریخ می گرید و برای تاریخ تازیانه می خورد که انسانی اش کند و بر مدار ثابت حق و اسلام و تسلیم، انقلاب می کند بر ضد کفر و نفاق و طاغوت

درود بر روح پرفتوح شریعتی، که ناله نی الهی مولوی را شنید و از آن حکایت کرد


(برگرفته از صحبت های وحید احمدی، دبیر سیاسی وقت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه یرد در همایش جستجوگری در مسیر شدن 17 اسفند 87 - دانشگاه یزد)

پی‌نوشت:

وقتی داشتم وب گردی می کردم در وبلاگ "خورشید ایل" متعلق به وحید خورشیدی دیدم.خوشم اومد باز نشرش دادم.

چشم ها را می گشایی عشق می ریزد زمین  

داشتم با خانم مریم رزاقی -از شعرای به نام- مصاحبه می گرفتم که بحث این شعر "زمین" از ایشان مطرح شد. رفتم دنبال کامل شعر دیدم واقعا معرکه است. گفتم بذارم روی وبلاگ دوستان نیز استفاده کنند:

    چشم ها را می گشایی عشق می ریزد زمین  

    با گل لبخندتان باشد بیامیزد زمین

    آیه ی تطهیر می بارد نگاهت مرد صبح! 

    باشد از خواب هزاران ساله برخیزد زمین

    کی هوای تو کبوتر می وزد ای ناگهان!

    کی بگو کی می شود از خون بپرهیزد زمین؟

    کی عنایت می کنی کی سیصد و چندی سوار

    تا در استقبال تان شعر تر انگیزد زمین؟

    تا پر از خورشید گردد این شب وامانده مان

    تا قبای ژنده ی خود را بیاویزد زمین

    ذوالفقار تو جهانی را به حیرت می کشد

    این زمین بی بهاری را که خواهی زد زمین

    می نشیند پیش رویت آسمان با احترام

    پیش پای حضرتت وقتی که برخیزد زمین

    کاش سهم بی کسی های دلم باشد - که نیست -

    هر چه از سمت ردایت عشق می ریزد زمین

بفـــــــدای لـــــب عطـــشان حســــین  

بخـــــــت امســـــــال چـــــــه بـــــــا من یــــــار اســـــت

عطــــــشت را عطــــــشم غمـــــخــــــوار اســــت

بفـــــــدای لـــــب عطـــشان حســــین

اولین ذکر پس از افطاراست