اول سلام

دوم عید شما مبارک

 واما بعد...

چند صباحی است که دوستان محترم می خواستند که مطلبی برای وبلاگ بنویسم اما متاسفانه زمان برای ما یار خوبی نبود و فرصتی دست نمی داد که دست بر کیبورد محترم بفشارم و در فضای وب حرفهای دوزاری ام را منتشر کنم، اما الحمدلله این فرصت فراهم شد و این فرصت را غنیمت دانستم که در از آن برای فضای فرهنگ سودی بجویم. البته امسال سال"ولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی" است و ما نیز مطیع رهبری در این عرصه تلاش خواهیم کرد ولی فی الحال از ما همین نقد فرهنگی را پذیرا باشید تا بعد:

چند وقت پیش در معیت یکی از منتقدان و کارگردانان مکتبی و حرفه ای سینما گپ و پفتی کوتاه داشتیم که حرفمان به "جدایی نادر از سیمین" کشید. البته این خیلی غیرعادی نیست که در فضای سینمایی حالا اگر بخواهیم صحبت کنیم یا در مورد جدایی حرف می زنند یا "قلاده های طلا" حالا اونجا بحث ما به جدایی خورد. این بنده خدا در مورد جدایی نادر از سیمین نکته ای را گفت که بنا به وظیفه لازم دیدم در وبلاگم آن را منتشر کنم. عین عبارت چنین بود"

"جدایی نادر از سیمین اگر چه در لایه هایی در صدد سیاه نمایی و زدن جمهوری اسلامی بود اما اگر ما زرنگ بودیم می توانستیم نیمه پر لیوانش را هم خیلی خوب به عرصه نقد و نظر بکشانیم. حالا شاید بگویی مگر جدایی نیمه پری هم داشت؟ من این موضوع را با یک سکانس از فیلم برایت شرح می دهم. نگاه کن بدان سکانسی که شهاب حسینی وارد مدرسه ترمه می شود و با معلم زبان ترمه(مریلا زارعی) درگیریر لفظی پیدا می کند. شهاب حسینی قرآن را در مقابل مریلا زارعی می گیرد و می گوید به قرآن قسم بخور که آنچه در دادگاه شهادت دادی راست بوده است اما مریلا زارعی این کار را نمی کند و فردای آن روز شهادتش را از دادگاه پس می گیرد. خب این نشانگر چیست؟ این نشان می دهد که مردم ایران از هر چیز خود بگذرند از دین و ایمان خود نمی گذارند. حالادر این فیلم سراسر سیاه اگر این نکته را بتوانی برداشت بکنی و برجسته بکنی کار بزرگی در نقادی کرده ای"