در «ضدگلوله» لیلی با من است

سینمای دفاع مقدس که نه فقط در حیطه نظامی بلکه در زمینه های عاطفی و حتی
کمدی فضای کار دارد بعد از دهه اول انقلاب به فراموشی سپرده شد و شاید
بتوانیم عمر اصلی فعالیت ها در این زمینه را با دوران زندگی سید مرتضی
آوینی که به شدت به این حیطه عشق می ورزید برابر دانست.
بعد از دهه اول انقلاب شاید چند فیلم سینمایی را بتوان نام برد که در حیطه
دفاع مقدس کار شده باشد و البته همه آنها با استقبال نیز مواجه شده است.
لیلی با من است با هنرنمایی فوق العاده پرویز پرستویی، دوئل؛ روز سوم عرصه
بیاد ماندنی محمدحسین لطیفی؛ خداحافظ رفیق؛ «اخراجی های 1» قوی ترین قسمت
از سه گانه اخراجی ها و... از این دست فیلم ها بوده است که توانست بعد از
دوران جنگ نشان دهد که اگر به سینمای دفاع مقدس بها داده شود می تواند عرصه
وسیعی از مفاهیم را منتقل کند و در کنار آن برای مخاطبین نیز جذابیت لازم
را داشته باشد.
اما امسال بعد از چندین سال شاهد آنیم که دوباره سینمای دفاع مقدس در حال
درخشیدن است. چهار فیلم «روزهای زندگی» اثر پرویز شیخ طادی، «ملکه» از
محمدعلی باشه آهنگر، «شور شیرین» از جواد اردکانی و «ضدگلوله» فیلمی از
مصطفی کیایی در جشنواره فیلم فجر رونمایی شد و توانست عموم سیمرغ های
جشنواره سی ام را درو کند. این اتفاق هم اهالی ارزشی سینما را خوشحال کرد و
هم مخاطبین و تماشاچیان را امیدوار که روزهای «بازگشت به خویشتن» در سینما
به وقوع پیوسته است. و بعد از استقبال خوب مخاطبین از «روزهای زندگی» و
«شورشیرین» البته با همه چالش هایی که در اکران این فیلم ها بوجود آوردند
امروز شاهد اکران کمدی «ضدگلوله» هستیم.
اما «ضد گلوله» چیست؟
اگر
در سینمای دفاع مقدس بخواهیم مشابهی برای «ضدگلوله» مثال بزنیم تا هم
تعریفی از آن کرده باشیم و هم تمثیلی در ذهن خواننده شکل بگیرد باید بگوییم
در ضد گلوله؛ «لیلی با من است» با این تفاوت که این بار مهدی هاشمی بجای
فرار از گلوله به استقبال آن می رود اما هر بار به طریقی گلوله به او نمی
خورد.
سال آخر جنگ است؛ مهدی هاشمی یا همان «سلیم» در ضد گلوله؛ نقش پیرمرد 50
ساله ای را در فیلم بازی می کند که با تکثیر نوارهای غیرمجاز امورات می
گذراند و در پی حادثه ای متوجه می شود که تومور بزرگی در مغز دارد و چند
ماهی بیشتر زنده نمی ماند. سلیم که بخاطر نرفتن به جبهه از سوی همسرش
سرکوفت می شود و از طرفی بدلیل فروش و تکثیر نوار های غیرمجاز از سوی کمیته
تحت تعقیب است؛ بهترین مکان برای فرار و مرگ شرافت مند را جبهه می داند.
او با کاروان مسجد محل عازم جبهه می شود اما با اولین بمباران، عطای جبهه
را به لقای آن می بخشد و به تهران بر می گردد. هنوز در کوچه وارد نشده است
که مامورین کمیته به دنبالش می آیند و دفاعی که همسرش در برابر ماموریت
کمیته در مورد جبهه رفتن او می کند؛ سلیم را مجاب می کند که به جبهه
برگردد.
اولین عملیات اتفاق می افتد و سلیم مطمئن است که در آن شهید می شود اما از
به خطا رفتن تیر های دشمن تا کلاه خود رفیق جبهه ایش باعث می شود تا او
بدون هیچ زخمی از ماموریت برگردد و این قصه ادامه دارد تا روز قبل از آخرین
ماموریت که سلیم بخاطر خوابی که دیده دیگر مطمئنا شهید است اما همان لحظه
خبر پذیرش قطعنامه را می شنود و بدون جراحت به خانه بر می گردد.
نقدی مجمل اما مفصل از ضدگلوله
در این کوتاه نوشته می توان تمام آنچه از این فیلم بدست می آید را گنجاند.
ضدگلوله می تواند یکی از خروجی های عالی در سینما بویژه سینمای دفاع مقدس
باشد. نمونه موفقی از سينمای دفاع با بهره گيری از مولفه های کمدی و مضامين
اجتماعی که توانست در سی امين جشنواره فيلم فجر رضايت تعداد زيادی از
مخاطبانش را جلب کند.
این فیلم در فضای کمدی اجتماعی به خط مقدم می رود و با پرهيز از قهرمان
سازیهای متداول و سطحی که در سينماي جنگ متداول است؛ موفق میشود تا مخاطب
را با قهرمان داستان همراه سازد. هرچند شايد لازم بود در جاهايی به رابطه
خانوادگی سليم پرداخته شود تا گره های بيشتری از داستان باز شود، اما
واقعيت اين است ريتم و هارمونی مناسب فيلم اين مشکل را حل کرده و البته
تماشاگر فيلم نيز احساس نمیکند که شعورش با صحنه های کمدی به سخره گرفته
شده است
همانطور که سابق بر این مشخص شده است؛ ساخت فيلم کمدی از نوع دفاع مقدس در
سينمای ايران راه رفتن روی لبه ای باريک است که لغزش از آن عواقب خوبی را
برای سينمای کشورمان به همراه ندارد و البته عبور درست از آن نيز میتواند
تحسين برانگيز باشد. که مصطفی کیایی با بازیگردانی خوب خود توانست این عنصر
حیاتی را از ضد گلوله بیرون بکشد.
سينمای دفاع مقدس کشورمان در اين برهه نياز داشت تا چنين آثاری را بيش از
گذشته داشته باشد تا اتهام سطحی سازی را از خود را بزدايد. سه نکته اصلی
در خصوص ضدگلوله قابل عرض است:
اول
آنکه این فیلم با توجه به ژانر کمدی خود می توانست ارزش ها را زیر پا
بگذارد و مانند بسیاری از فیلم های روز سینمای ایران به جرگه فیلم های سخیف
بپیوندد اما این فیلم در کنار ارزش ها باعث خنده مخاطب می شود و هیچ اصلی
را به خاطر آن زیر پا نمی گذارد هرچند چند دیالوگ دو پهلو در فیلم موجب
خنده تلخ مخاطب می شود اما کلیت فیلم این گونه نیست و شادی سالمی را به
تماشاگر القا می کند
دوم یادآوری این نکته به مخاطب است که در جبهه یک قشر
کامل و یکدست حضور نداشته اند و مدل های مختلفی از افراد در آن حضور داشته
اند اما خون دادن در آن نصیب هر کسی نمی شود. حتی اگر در مقابل تیربار دشمن
قرار داشته باشی! و این موضوع در آخرین سکانس فیلم نیز به تایید سلیم
بازیگر محوری فیلم نیز می رسد.
نکته سوم القای عنصر مقاومت در فیلم است. همانطور که
گفته شد وقتی به بازیگران فیلم نظری کلی بیاندازیم متوجه می شویم که همه
قشری در جبهه حضور دارند از پیرمرد 80ساله تا جوانی که قدرت تکلم هم ندارد
اما آنچه که در عملکرد همه مشترک است مقاومت است.
بازیگر دوم فیلم بعد از سلیم؛ پرویز است که در اکثر صحنه های فیلم با او
همراه می شود. سابقه حضور پرویز در جبهه خیلی طولانی است به طوریکه همه او
را می شناسند اما در اثر بمباران موجی شده است و دوستان خواستار آنند که
برای حفظ سلامتیش به عقب برگردد اما او گوشش بدهکار نیست و به هر نحوی می
خواهد خود را به خط مقدم برساند. وقتی سلیم از او علت را جویا می شود؛ می
گوید: من نمی توانم ببینم دشمن به خانه ام تجاوز می کند. به ناموسم تعرض می
کند در حالی که یک گوشه بشینم و نگاه بکنم. این در مرام و غیرت ایرانی
نیست.
در مجموع اگر بخواهیم به «ضدگلوله» نمره ای بدهیم قطعا این نمره از خوب به
بالا خواهد بود و مهمترین نکته آن هم دفاع مقدسی بودن آن است.
میکائیل دیانی